در تهاجم سراسری وفراگیرمورخه ۶۷/۴/۳۱ ارتش بعث عراق در کلیه محورها وخطوط دفاعی.
رزمندگان گردان های پیاده وادوات وبا توجه به محدودیت های موجود در تجهیزات و امکانات ونیروها وگستردگی عملیات دشمن و تهاجم هوایی وسیع ارتش عراق رزمندگان تیپ ۵۹ مسلم ابن عقیل مجبور به عقب نشینی اجباری شد.
علیرغم از هم پاشیدگی نیروها تعدادی از نیروهای گردان ادوات جهت کند نمودن پیشروی ارتش عراق اجرای آتش بصورت محدود از روستای قاسم آباد را شروع کردند .
اجرای آتش لحظهای ومحدود وبا توجه به پیشروی دشمن جابجایی نیروها وتجهیزات به سمت گیلان غرب باید انجام می گرفت نهایتا با مشورت با معاون گردان برادر کامران روشن بختی وتعدادی محدودی از نیروهای گردان از جمله زنده یاد حیدر نیازمندان گودرز بهرنگ رضا دارابی مجید امینی (مخابرات گردان) علی اوسط حسنی ( راننده) بیژن زیدی دوشکاه چی و فرهاد چهرقی محمدرضا کشاورزیان ورسول که فامیلی بیا ندارم همراه تجهیزات از جمله یک قبصه توپ ۱۰۶ اس پی جی ۹ ویک قبصه دوشکاه که در پشت تویوتا هر دو نصب شده بودند با رعایت اصول وتسلط بر جاده به طرف قصرشیرین قبل از روستای گورسفید در دو طرف جاده سمت چپ جیب ۱۰۶ وسعت راست پشت خودروتوتوتا را به سمت جاده قصرشیرین روانه ومستقر نمودیم.
حقیر یک دستگاه موتور سیکلت ۲۵۰ ویک قبضه دوربین ۷×۵۲در اختیار داشتم سعی کردم جاده را درعمق به منظور اطلاع از پیشروی دشمن جویا شوم ودر این حین تعدادی بالگرد دشمن از دامنه ارتفاعات سمت چپ جاده به سمت گیلان غرب به منظور شناسایی ظاهر شدند وبعداز از چند دقیقه دوباره به سمت قصرشیرین ادامه پرواز دادند.
بنده همینطور به صورت ناگهانی روستای چپ جاده بنظرم بیابه نام دارد با دوربین رسد کردم دونفر داخل روستا مشاهده کردم بلافاصله با موتور به سمت روستا حرکت کردم وبه برادران روشن بختی وزنده یاد حیدر نیازمندان گفتم باتفاق راننده با تویوتا به محل بیایندوقتی وارد روستا شدیم.
با دودختر جوان روبرو شدیم به آنها اعلام کردیم سریع منطقه را ترک کنید ابتدا قبول نکردند به آنها اعلام کردیم ما همه همشهری شما هستیم اعتماد کنید اعلام داشتند پدرمان نابینا ودر منزل می باشد بلافاصله به سمت محل سکونت آنها حرکت کردیم وهر سه نفر سوار تویوتا توسط برادر علی اوسط حسنی وزنده یاد حیدر نیازمندان تا بالای تق توق انتقال دادند وبعداز حدود نیم ساعت به محل برگشتند بصورت دائم جاده وسه راهی فعلی انتطامات گورسفید را رصد که صدای تانکها وحرکت ستون دشمن ظاهر شد.
بلافاصله قبصه ۱۰۶ وقبضه های داخل تویوتا اقدام به اجرای آتش کردند که با آتش انبوه تانکها دوشکاهای نصب شده تانکها دشمن مواجه شدند .
با توجه به اینکه تویوتا پشت به دشمن مستقر شده بود سریعا به سمت گیلان غرب تغیر مسیر داد بالحاظ حجم بالای آتش به خدمه ها قبصه ۱۰۶ اعلام سریع تغیر موضع و به سمت گیلان غرب ادامه حرکت دهند.
متاسفانه بالحاظ حجم بالای اتش وحول شدن راننده خودرو هنگام دور زدن واژگون شد که در این لحظه حضور نیروهای عراق مشاهده گردید خدمه قبضه برادران فرهاد چهرقی محمدرصا کشاورزیان ورسول که بچه شمال بود وفامیلیش بیاد ندارم مجروح سطحی شدن وبنده بالحاظ حضور نیروهای بعثی ومحدود یت زمان واسارت کمک به نیروها میسر نبود.
بناچار با موتور تریل ۲۵۰ که در اختیار داشتم و به سختی واردروستای دندانه شدم باتوجه حجم آتش تانکها دشمن امکان ورود به جاده اصلی را نداشتم در داخل روستا شدم.
بعد از گذشتن از روستا کنار زمین های کشاورزی با دوربین محل وازگونی خودرو رسدکه شاهد اسارت برادران چهرقی کشاورزیان ورسول شدم نهایتا از کنار رودخانه وارد روستای کله جوب شدم با ناراحتی زیاد به سمت گیلان غرب حرکت کردم که مواجه با برادر روشن بختی ودیگر نیروهای گردان شدم بلافاصله به کمک برادران روشن بختی معاون گردان ونیروها زنده یاد حیدر نیازمندان گودرز بهرنگ علی اوسط حسنی وبیژن زیدی در محل تپه ای که پدافند هوایی به منظور حفاظت از شهرقبلا مستقر بود .
یک قبصه اس پی جی بکارگیری گردید وقبضه دوشکاه و یک قبضه ۱۰۶ دیگر دروسط جاده به فرماندهی برادر روشنبختی همراه نیروهای ذکرشده آماده گردید وحقیر موتور را تحویل مسئول مخابرات برادر مجید امینی دادم ودر محل استقرار اس پی جی ۹ منتظر ورود ستون تانکها به محل پیچ فعلی که دانشگاه پیام نور میباشد بودم که به محض ورود ستون زرهی و تانکها دشمن بعثی هم زمان با توپ ۱۰۶ اولین گلوله به سمت ستون تانکها شلیک نمودیم برای چند دقیقهای تانکها متوقف وآتش پر حجم دشمن شروع شد.
در این شرایط امکان مقابله وحضور در منطقه وجود نداشت وبالگردهای دشمن بالای سرمان نمایان شدند و هر لحظه امکان اسارتمان وجود داشت نهایتا به سختی وارد شهر شدیم در داخل شهر به اتفاق برادر بهرنگ با تویوتا به سمت تق توق حرکت کردیم..
بقیه نیروها باجیب۱۰۶ همراه برادر روشن بختی به سمت بالای شهر حرکت کردند در جاده تق توق حجم انبوهی از گلوله کاتیوشا دشمن در کنار جاده منفجر به طوری که شیشه های خودروها فرو ریخت .
تا چند دقیقه بنده و برادر بهرنگ گیج واصلا توان حرکت وصحبت را نداشتیم ولی بعدازاینکه زخمی شده بودیم ولی هر دو تامان حاضر نبودیم اعزامان به درمانگاه بکنند.نهایتا شب رادر منطقه تق توق همراه برادران ذکر شده سپری وفردا انروز کلیه سلاحهای وتجهیزات دراختیار از جمله مینی کاتیوشا را در منطقه دولابی روانه وبر روی نیروهای دشمن آتش موثر انجام گرفت..
. بیاد تمامی شهداوشهدای گردان ادوات که در عملیات ۶۷/۴/۳۱ ومرصاد بشهادت رسیدن با صلوات وفاتحه یاد کنیم ..
۱ شهید شهریار لطفی.
۲ باقر پرویزیانی .
۳ تیمور گرامی..
قسمت دوم خاطرات علی کیانی فرمانده وقت گردان ادوات تیپ مسلم ابن عقیل. ع.
پس از استقرار مینی کاتیوشا در منطقه دولابی اجرای آتش برروی یگانهای زرهی ونفرات عراقی که در محدوده پلیس راه کنونی. پادگان رسول اکرم ترمینال و پارک کنونی.. روستای چشمه مورینه.. قرار داشتند. را شروع کردم.
متأسفانه سیستم سویچ مینی کاتیوشا از کار افتاده بود مجال برای ما نبود که سویچ آتش بیاوریم تا اینکه برحسب تخصص بنده ودوستانمان آقایان گودرز بهرنگ ومرتضی بشیری درزیر آتش انبوه خمپاره وکاتیوشا توانستیم مینی کاتیوشا را توپخانه ای بکنیم (با کشیدن سیم بوکسل مشابه توپخانه کار میکند) .
در مدت این سه روز جنگ وگریز از خط مقدم تا گیلانغرب اکثر نیروهای گردان ادوات مجروج شده بودند ولی حاضر به ترک منطقه نبودند درحین آتش یکی دیگر از نیروهای رزمنده بنام رضای تکه لو به شدت مجروح شد واعزامش کردیم …
اقای کامران روشن بختی شهید باقر پرویزیانی در بلندیهای تنگه میه خش در آن گرمای سوزان کار دیدبانی انجام میدادند وحقیر نیز فرماندهی وروانه کردن قبضه را برعهده داشتم بهرنگ وبشیر ی نیز اجرای آتش به نوبت برعهد داشتند بقیه نیروها موشک گذاری میکردند از صبح تا ساعت تقریبا ۵بعد ظهر غریب به ۴۰۰موشک درچندین نوبت شلیک کردیم وچند خودرو ویک نفر بر وچندقبضه خمپاره انداز ۱۲۰میلی متروتعدای زیادی از نفرات دشمن تلفات گرفتیم تنها یگان ادواتی بودیم که در منطقه حضور داشیم
عملیات مرصاد
با توجه به خستگی بالای نیروهای باقی مانده گردان ادوات وعدم توان جسمی ونبود هر گونه تعذیه و مهمات کافی حقیر باتفاق راننده به منظور تهیه مهمات وتغذیه واز طرفی عدم ارتباط هرگونه تماس بیسیمی جهت کسب تکلیف به سمت موقعیت تیپ در منطقه ژاومرگ حرکت کردم ..
دربین راه قبل از رسیدن به موقعیت با اشاره چراغ ماشین تویوتا از روبرو مسئول پشتیبانی تیپ حاج مجتبی گردانی را دیدم ..
ایشان با حالت پریشان گفت منافقین شهر کرند را تصرف و به اسلام آباد هم رسیده اند.سراغ مسئولین تیپ گرفتم ایشان گفتند حاج قیاسوند همراه چند نفر در داربام هستندبه طرف داربادام حرکت کردم بعد از چند دقیقهای ایشان را دیدم واز اوضاع منطقه جویا شدم بلافاصله به منطقه برگشتم موضوع با معاون گردان برادر کامران روشن بختی اطلاع دادم وسریعا چندین آتشبار ها همراه تعدادی نیرو ماهر وباتجربه ازجمله گودرز بهرنگ ،رضا دارابی،بیژن زیدی ودربین راه تعدادی دوستان که جهت محافظت از اموال وخانواده های خود در منطقه پایین تر از روستا کاسه کران بودند همراه خود کردم و بسرعت به سمت اسلام آباد حرکت کردیم هوا درحال تاریک شدن بود به ارتفاع کنار جاده که مشرف به اسلام آباد بود رسیدیم سمت چپ جاده یک کفی تریلی تیتان ارتش رها شده بود بعد از استقرار آتشبار ها درسمت چپ راست جاده وسط جاده با یک قبضه دوشکاه که روی تویوتا نصب شده بود جهت مقابله با حرکت احتمالی منافقین مستقر نمودیم نیروها را توجیه در صورت نیاز و حضور منافقین با توجه به محدودیت شدید مهمات اجرای آتش انجام دهند .
صدای تیراندازی بصورت پراکنده به گوش میرسید علیرغم خستگی ونبود تغذیه نیروهای گردان ادوات جز اولین افرادی بودند که نسبت مسدود شدن جاده به طرف پادگان سلمان فارسی با توجه به اهمیت آن شدند اما بالحاظ عدم اطلاعات کافی واستقراراز نوع آرایش منافقین وتاریکی هوا امکان هرگونه حرکت و اجرای آتش نبود نهایتا صبح روز بعد به محض روشن شدن هواحضور نیروهای منافق در ورودی شهر مشاهده میشد که بر روی مرغداری اول شهر کنار پمپ بنزین فعلی یک قبضه تیر بار نصب کرده بودند وشروع به تیراندازی به طرف جاده و محل استقرار نیروها خودی می کرد.
بلافاصله با قبضه ۱۰۶ میلیمتری منهدم و خدمهایش به درک واصل شدند پس از دید کافی به منطقه ابتدا سه راهی ملاوی جاده کرمانشاه به طرف حمیل و جاده کرند به اسلام آباد محل تردد خودروها ونیروهای نفاق با قبضه مینی کاتیوشا موردهدف قرار گرفت اما بالحاظ محدودیت مهمات بصورت متناوب تا اینکه یک نفر از برادران ارتشی با درجه سرهنگی که بسیار نگران بود با بنده صحبت کردن واهمیت پادگان سلمان فارسی وبه حضور تعدادی خانواده در آنجا اشاره کردند واعلام کردند شمارا باید حتما از این منطقه حفاظت نمایید.
بنده به ایشان گفتم به موضوع آگاهم اگر مهمات آتشبار های مورد نیاز ما را همراه یک قبضه پدافند هوایی با خدمه در اختیار قرار دهید تحت هر شرایطی دفاع خواهیم کرد ایشان درسریعترین زمان ممکن نسبت به ارسال مهمات کافی واستقرار یک قبضه ضدهوایی اقدام نمودند که بلافاصله پس از شناسایی نقاط حضور منافقین وتجهیزات آنها مخصوصا خمپارهای که داخل کارخانه قند بکارگیری وبه طرف ما اجرای آتش میشد مورد هدف انبوه آتش قرار گرفت بطوری که سه راهی ملاوی وکنار جاده ورودی روستای بدره ای با توجه به خشک شدن مزارع کلا تبدیل به آتش سوزی شد با توجه به حجم آتش برروی وردی شهر این امکان را فراهم آورد.
همراه تعدادی نیروی پیاده وتا گاراژ اسکندری وارد شهر شویم وتعدادی خمپاره همراه اس پی جی توسط نیروها به غنیمت گرفته شد ونیروها در داخل خانه های سازمانی کارخانه که محل اصلی حضور منافقین بود با تعدادی از آنها درگیر وبه درک واصل شدند در داخل شهر برادر باقر پرویزیانی که مسئول مخابرات گردان ادوات بودند به شهادت رسید بیش از یک ساعت درداخل شهر هواپیماهای عراقی منطقه رابشدت بمباران کردند که بناچار به مواضع قبلی نیروها را هدایت که برادر تیمور گرامی چمعی گردان در آن لحظه بشهادت رسیدند. سردار بهروز مرادی فرمانده وقت تیپ نبی اکرم (ص ) در منطقه حضور یافت . بود ویک گردان از نیروهای پیاده که در منطقه توه خشکه از جاده حیدریه به منظور سرکوب منافقین به منطقه نبرد اعزام نمودند.
روز چهارشنبه۵مرداد سال ۱۳۶۷ عملیات انهدام ستون گروه نقاق توسط هوانیروز به فرماندهی شهید سپهبد علی صیادشیرازی وعلملیات همزمان سراسری یگانها درمنطقه چهارزبر وفرودگاه اسلام آباد آغاز ودر روز پنجشنبه۶مرداد ۱۳۶۷با توجه به انهدام اکثر تجهیزات وهلاکت بیشتر نیروهای نقاق مجبور به عقب نشینی وفرار از منطقه به طرف عراق شدند. 


